اگر عشق و خاطره

اگر در کهکشانی دور ، دل کسی که عاشقشی یک لحظه یاد تو کنه ، بی شک دل تو در تمام عمر بیادش می تپه

 

اگر کسی به حرفت گوش کرد براش مهمی ، اگر خندیدی و نگاهت کرد براش قشنگی ، اگر بهت فکر کرد براش عزیزی و اگر دلشو به تو سپرد براش همه چیزی

 

 

کسی میتونه به خودش بباله که در این عصر یخی ، کسی رو داره که دلش آیینه خورشیده و همیشه نگرانشه

 

 

اگر خاطره‌ی کسی رو نتونستی از خاطرت پاک کنی ، بدون همیشه تو خاطرشی

 

 

/ 11 نظر / 82 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر تنها

اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم، کسی که حرف دلش را نگفت؛ من بودم... دلم برای خودم تنگ میشود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم... نشد جواب بگیرم سلامهایت را هرآنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگیها را؟ اشاره ای کنم انگار...کوهکن بودم من آن زلال پرستم در آن آبگند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم و گشتم غریبتر اما دلم خوش است که در غربت وطن بودم.[افسوس] آپم

مارال

[دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل] [دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل] زباغ خاطرم هرگز نخواهی رفت ومن هرگز نخواهم برد از خاطر نگاه مهربانت را[لبخند]

مسافر تنها

چه بسا سجده به خاکیم، ولی کج نظریم و به تن جامه ی زهدی و به راه دگریم چه بسا پنجره ی خانه ی مان باز، ولی آید از کوچه تمنای دلی، کور و کریم و گرفتیم گهی نقش نماینده ی حق ای دریغا که خود از راه خدا بر حذریم گرچه عمریست شدیم واعظ هر خوب و بدی لیک با کرده ی خود راه به بیراهه بریم ز تعصب بشکستیم صُراحی شراب در پس پرده می از باده فروشان بخریم! چو حریمی نشناسیم کنیم پرده دری و صد افسوس به ظاهر به دعای سحریم پند و اندرز بدادیم به هر رهگذری ناصحیم و سر تزویر و ریا بی ثمریم و چه خوش گفت علی(ع)، نیست مجازاتِ کسی که گناهی کند، از توبه ی او بیخبریم لیک "مدهوش" مگیر عیب ز هر بی هنری که خود "اندر خم یک کوچه" و بس بی هنریم[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زیتون

تشکر از محبت وحضورت [متفکر]

مسافر تنها

سلام گرامی...من از شعرتون تعجب کردم؟[سوال] نمیدونم. در مورد لینک هم یادم رفت ببخشید.آره با همون پر پرواز.منم لینکتون میکنم الآن[لبخند]

مسافر تنها

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند. سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند. عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار. این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت. عکسی شدم که قاب قبولم نمی کن.د این چندمین شب است که بیدار مانده ام. آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند. بیتاب از تو گفتنم آوخ که قرنهاست. آن لحظه های ناب قبولم نمی کند. گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی. با این عطش سراب قبولم نمی کند. بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام. حق دارد آفتاب قبولم نمی کند

سمیرا

سلام درسته بچه ام ولی قرار نشد حرفامو جدینگیرید خیلی دوست داشتم بدونم بچه ها چه آرزوهایی دارند اما در مورد توهین تو از همون اولل ساز مخالف زدی البته منم زیاده روی کردم و حالا از کرده خود پشیملانم و معذرت میخوام ما دو تا میتونیم با هم لینک داشته باشیم اگه همدیگرو اذیت نکنیم خوبه دو تامون یکم انتقاد پذیر باشیم موافقی بازممعذرت متاسفم ولی جوابتو پیدا نکردم