زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

سفر بی بازگشت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٥
 

پــــــــــــدر خــــوب و نــــازنــیــنـم،

تـُـو مسافر امتداد زندگیمان بودی

که بار سفر را بی‌خبر

بر دوش خسته‌ات نهادی ..

و رفـــــــــتـــی

سایه‌ای بودی و پناهی

و ما مغرور به داشتن

" تـُــــــــــــــــــــــــو "

 

امروز دومین سالگرد سفر بی بازگشت مرحوم پدر رحمة الله علیه می باشد.

شادی روح پدران و مادران آسمانی فاتحه


 
 
فضا
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٥
 

سفر به فضا سفینه نمیخواهد

" تـــــــــو "

بگو دوستت دارم ،

فضا با من ...

 


 
 
سفر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ آبان ۱۳٩٥
 

اکنون که در سفرم

دلتنگ حضورت هستم ؛

کاش تصویرت

نفس می‌کشید !!...

 


 
 
تاثیر نگاه تو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥
 

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا اَبــد بر من می‌دوختی

تا من بر سکوت نگاه " تـــــــــو "

رازهای یک عشق زمینی را

با خود به عرش خداوند ببرم ...

 


 
 
اربعین لاله‌ها
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳
 

از پَرهاى سوخته و خیمه‌هاى خاکستر ، چهل روز مى‌گذرد ؛

از شانه‌هاى بى تکیه‌گاه و چشم‌هاى به خون نشسته ،

از لحظاتى که سیلى مى‌وزید و صحرا در عطشى طولانى ، ثانیه‌هایش را به مرگ مى‌بخشید.

کاروان خاطرات ، بازگشته به مکان ماتم‏های سرخ ، از عطش‏های پرپر شده ..

بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول ، رسیده‏اند به نقطه‏ای از آغاز ؛

به نگاه‏های در خون شناور ، به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت ..

زمین ، پاییزش را از یاد مى‌برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز ..

سال‌ها مى‌گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى‌کوبیم.

اربعین ، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ ،

و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است...

 


 
 
قاصدک بی بازگشت ..
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
 

خـــــدایــــــــــــــــــــا

چطور شروع کنم ..

چه سخت است شروع سخنی که پایان یافته !!

داستانی است ..

مثل همیشه یکی بود و دیگر نیستـــ...

قاصدکی که هم صحبت باد شد ..

کوله بار دلواپسی‌اش سنگین بود

کُنج دیوار نشست

و دگر باز نگشت...!

 

 

همراهان همیشگی کُلبه " زود دیر میشه " بپاس لذتهایی که از صدای دلنشین مرتضی عزیز بُردیم، شادی روحش فاتحه ای بخوانیم با صلوات

خدایش رحمت کند که چه زیبا می گفت : یکی هست ...


 
 
اربعین ، سفر عشق
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
 

اربعین ، سفر قلب‌ها به حریم ولایت و ارادت است ،

مثل اسپندی که در آتش اشک ، سوخته‌اند.

پس اگر عطری از این سفرنامه به دل می‌نشیند ،

حدیثش ، همین گلابدان گریان سینه‌های سرخ و سوگوار ماتم حسین است..

با چشمی از ابدیت باید گریست بر مصیبت آینه‌های شکسته‌ عاشورا

و من شبانه‌ای که به کربلا برسم ، در بین الحرمین و روبروی گنبد خورشیدی این دو برادر

 ـ یعنی عباسِ بنِ آب با مرّوت و حسینِ آینه‌دار عصمت ـ

می ایستم و سلامم را که به آبروی ادب ایرانیان ، شیرازه‌بندی کرده ام ،

تقدیم آستان جانانشان می کنم...

 


 
 
ترافیک
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢
 

وقـتی

” تــــــــو “

بـا مـنی..

تـرافیـــک میتــونه

زیبــاترین مکــــــث عالـم باشــه...

 


 
 
تابلو فاصله
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
 

کاش توی این جاده

یه تابلو نصب می کردن

واسه دلخوشیم  

” تــــــــو “

دو کیلومتر...

 


 
 
تشیع جنازه
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢
 

به یادت هستم ،

تا روزی که تابوتم

همچون قایقی روان

بر دوش مردم باشد!...

 


 
 
سفر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱
 

سفری در راه است... 

و من خسته از نفس افتاده...

چه شتابان میروم از این تنهایی ،

به تماشای سکوت...

به تمنای نسیم و موج ها...

به هم آغوشی آب...

 

 

باز گاه سفر شد و من شوریده دوباره خطوط سفید جاده را دنبال خواهم کرد ، خطوطی که گاه پیوسته اند و گاه منقطع همچون خود سفر ، اما به همین اندک دل خوشم که این خطوط را پایانی نیست و همیشه جاده ای هست برای پیمودن ، راهی‌ برای رفتن و انسانهایی برای عشق ورزیدن و دوست داشتن و دوست داشته شدن


 
 
کلاغ سیاه
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
 

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

 

 

دل من گم شد ، اگر پیدا شد

بسپارید امانات رضا

و اگر از تپش افتاد دلم ،

ببریدش به ملاقات رضا

از رضا خواسته ام تا شاید ،

بگذارد که غلامش بشوم

همه گفتند محال است اما ،

دلخوشم من به محالات رضا

 

 

ضمن تسلیت ایام شهادت حضرت ثامن الحجج علیه آلاف التحیة والثناء

اگه خدا بخواد چند روزی مهمان حضرت آقا هستم ، نایب الزیاره ام


 
 
مسافر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

می ریزد آبشار

در هاله های رنگ

دیری ست رفته است مسافر

و جای خالی اش

پر مانده با غبار

و ذره های خاک

شمعی کنار پنجره ی باز روشن است

در کنج آسمان

ستاره پر نوری ست

که نقش می زند

تصویر روشن خود را

در تیرگی چشم

دیری ست رفته است مسافر

 


 
 
مسافرت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

دوستان سلام

از اینکه چند روزی نبودم عذرخواهی میکنم. آخه بعد از ماه مبارک و ایام عید پاکیها یعنی عید فطر یه فرصت مناسبه که بتونیم حال و هوایی عوض کنیم به همین دلیل چند روزی رو به اتفاق همسر و دو پسر عزیزم به مسافرت رفتم.

شکر خدا هوا هم بعد از گرمای کشنده و اذیت کنندش ، خیلی خوب و عالی بود و مثل همه تهرونی ها سری به شمال زدیم. البته نباید از ترافیک وحشتناک جاده چالوس همینطوری گذر کرد ولی چون تجربه چند بار موندن تو ترافیک اون جاده رو داشتم ، صبح خیلی زود روز عید ، زدم به جاده و از جاده هراز دوری در استان سرسبز مازندران زدم و چند روزی در تنکابن و رامسر بودیم و از مناظر زیبا و طبیعت عالی اونجا بخصوص جواهر ده و نمک آبرود استفاده کردیم که جای همتون خالی بود.

اما نکته قابل توجه ، عدم توجه بعضی از هموطنان به نظافت و پاکی طبیعت بود که خیلی آزاردهنده بود. عده ای هرچیزی را که می خوردند ، زباله آنرا در همان مکان می انداختند که بطری خالی نوشابه ، دلستر ، آب معدنی و قوطی کنسرو و ... بدجوری تو ذوق آدم میزد و امیدوارم که فرهنگ حفظ طبیعت و محیط زیست در هنگام سفر در بین ما ایرونی ها نهادینه بشه. ان شاالله