زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

معنای عشق
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٦
 

عشق

تعاریف‌ مختلفی دارد

امـــا

برای من تویی ...

 


 
 
عاشقی 2
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٦
 

عاشقت شدم

که صبح‌های ابری

بهانه‌ی لبخند باشی

که صدایت

طعنه بزند به خش خش برگ‌های پاییزی ...

 


 
 
دلیل سُخن
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳٩٦
 

صحبت از دیروز و امروز و فردا نیست ..

صحبت از توست

و "تـــــــــو" 

یعنی همیشه ...   

 



 
 
اسپند
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
 

ای ثانیه‌ها مرا تب آلود کنید

                 سرتاسر خانه را پر از عود کنید

چشمان حسود کور، عاشق شده‌ام

                 اسپند برای دل من دود کنید ...

 


 
 
من و تو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

زیر آفتاب داغ بوسه‌هایت

ای زُلال پاک

جرعه جرعه جرعه می‌کشم ترا به کام خویش

تا که پُر شود تمام جان من ز جان " تـــــــــو "

ای همیشه خوب

ای همیشه آشنا

هر طرف که می‌کنم نگاه

تا همه کرانه‌های دور

عطر و خنده و ترانه می‌کند شنا

در میان بازوان " تـــــــــو " ...

 


 
 
اهل مُـــردادمــــ
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳
 

می نویسم برای رها شدن

برای رَهــا شـُـدن از هَیاهوی ایـن شهر شـلوغ

مــن اهل مُـــردادمــــ

با روحــی بُــلنـد پـرواز..

دُرستـــ زمانی که فـکرش را نمیکنی

از " تـُــــــــو " طلبــ ِ عشـق میکنمــ

بگو ، دُوستَت دارم

مهربانـَـمـــ ..

 " تـُــــــــو " فــقط بـخـَـنـد

بـخَنــد نازَنینـَـمــ

و بِــــدان

مَـــن مَــــــــرد مُــــردادیمــــ...

 


 
 
تنها خواسته
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 ” تــــــــو  

که بـاشــی بـس اســـت..

مگــر مـــن جـــز ” نَــفَــس ”

چــه می خـواهـــمـــ...؟

 


 
 
سالگرد ازدواج
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

پا بر شانه هایم بگذار ،

روی به آسمان بگیر ،

چلچراغ عشق را

از تارک آسمان بچین ،

و نورانی کن جاده دلدادگی را...

 

 

بمناسبت دوم اردیبهشت عزیز ، سالگرد ازدواجمان


 
 
لبخند عاشقانه
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢
 

لبخند که میزنی ،

کمترین اتفاقی که می افتد

اختلال در تشخیص ماه های قمریست !...

 


 
 
روز عشق پاک
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

در بارگاه ملکوت جشنی بر پاست ؛

عطر گل یاس فضا را پر کرده ،

دو انسان برتر ، دو فرشته پاک آسمانی ،

دو عرش نشین بهشت جاودان و دو زوج بی نظیر و بی مانند ،

پیوند خود را جشن می گیرند..

و ستاره های چشمک زن ، ریسمان بسته اند

آسمان کوچه هایی را

که قرار است از امشب ،

مهربانی ها در آنها قدم بزنند

و پیوند خجسته ابر و باران را ،

دریا و موج را ، رود و آبشار را

و عشق پاک و پرواز را به اوج برسانند...

 


 
 
ندای عاشقانه
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

هیچ میدانستی

زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی

وقتی بود که

اسمم را با

 “مـــیـــمــ”

به انتها رساندی...


 
 
تاخیر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

من

برای دوست داشتنت

مدتهاست آماده ام

اما

امان از تو

امان از زن ها

همیشه دیر حاضر می شوید...

 




 
 
دوچرخه
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

چقدر سفت شده

پدال دوچرخه دو نفره عشقمان!

یا من خسته ام ،

یا شیب زیاد شده ،

شاید هم تو دیگر رکاب نمیزنی...

 


 
 
نشدنی
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سخت است

اصلاً شدنی نیست!

فراموش کردن کسی

که در کنار او

همه چیز را

فراموش می کنم !

 

همسر عزیزم روزت مبارک باد


 
 
عشق خدا
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

می گویند عشق خدا به همه یکسان است

ولی من می گویم ،

مرا بیشتر از همه دوست دارد

و گرنه

به همه یکی مثل " تـــــــو " میداد...

 


 
 
چکاپ
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سالهاست ،

از لحظه ای که چشم باز میکنم

کار شروع میشود

نظارت و بررسی کیفیت تک تک اعضای بدن

قلب … چشم … گوش …

مبادا ذره ای

از عاشق تو بودن منحرف شده باشند...

 

بمناسبت سالگرد ازدواجمون


 
 
هرگز
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
 

هرگز ،

دنبال کسی نباشیم که بتونیم باهاش زندگی کنیم ،

بلکه ،

به دنبال کسی باشیم ،

که نتونیم بدون اون زندگی کنیم


 
 
نامه های عاشقانه
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

نامه های عاشقانه
بی ریا و صادقانه


نامه ای بر تکه ای برگ
یاد تو همیشه تا مرگ

نامه های عاشقانه
جمله های کودکانه


واژه ها از روی احساس
هم بداهه ، هم به وسواس

تپش قلب یه گنجیشک
که اسیره تو دو تا دست

پنجره تو مشت دیوار
روی دیوار پر لیچار

همه رو به یاد دارم
همه شب این شده کارم

یاد تو همیشه با من
نام تو ترانه ی من...

نامه های عاشقانه

یادگاری،،،،،،،،،،، جاودانه

 


 
 
مرد دو زنه!!!
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
 

مردی دارای دو زن بود ، زن اولی خیلی او را اذیت میکرد و شب و روز سبب اوقات تلخی او را فراهم میکرد. یکی از رفقایش را ملاقات نمود ، رفیقش دید که او خیلی کسل و پژمرده است.

پرسید : رفیق شما را چه میشود که اینطور افسرده هستید؟ در جواب گفت : می دانید که من دو زن دارم ، اولی خیلی اذیتم می کند. رفیقش گفت من این نگرانی را رفع می کنم. امروز ظهر به منزل نروید و مطمئن باشید شب که به خانه رفتید خانم در نهایت گرمی از شما استقبال و پذیرایی خواهد کرد.
سپس آن مرد ظهر به منزل دوست دو زنه خود رفته در زد و پرسید : آقای دو زنه تشریف دارند؟ خانم فهمید همه میدانند که شوهرش دارای دو زن است.

جواب داد : خیر ، ظهر نیامده است. اگر آمد به او بگویم چه کسی او را کار داشت؟

آن مرد گفت : هر وقت آمد بگویید که : آقای سه زنه آمده بودند عقب شما که برویم منزل دوست چهار زنه به اتفاق ایشان آقای پنج زنه را برداریم برویم منزل دکتر شش زنه و او را به بالین آقای هفت زنه ببریم ، وعده کرده ایم که آقایان هشت زنه و نه زنه هم آنجا باشند.

خانم دید که شوهر خودش از همه نجیب تر است زیرا فقط دو زن دارد. اگر خدا را بجا آورده و شب که شوهرش به خانه آمد با کمال گرمی و محبت از او پذیرایی نمود. از آنطرف یارو هنوز دعا به جان رفیقش میکند که چنین حقه ای را سوار کرد.


 
 
پیوند آیینه و آب
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
 

روشن‏ترین تلاقی آیینه و آب ، در آوازهای روشن شهر زمزمه می‏شود و دو بهار ، توأمان ، در فصلی گم شده در تاریخ ، از راه می‏رسند و باهم پیوند می‏خورند و خانه‏ای به اندازه آسمان ، میهمان گام‏های مرد و زنی می‏شود که تمام جهان ، بسته گام‏های صبورشان خواهد شد! و تاریخ تازه از همین لحظه آغاز خواهد شد و ملایک تا ابد در سجده جاودان خود خواهند ماند! حالا لحظه آغاز ابدیت است.

امشب ، آب ها بهتر از تمام آبشارها ، لبخندهای شادمانه را زمزمه می کنند و پرستوها ، بهار را به خانه شان به ارمغان می آورند. امشب ، شبی است که دو نیمه سیب با هم پیوند می خورند تا گونه های زمین از شوق ، گل بیاندازند. آسمان ، تنها سقفی است که این همه شادی را تاب می آورد و کوچه در آستانه آمدنشان ایستاده است به شوق.

 


 
 
ضرب المثل های جالب در باره ازدواج 2
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠
 

برای یافتن زن خوب می‌ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی (ضرب المثل چینی)

 

تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن (ضرب المثل چینی)

 

ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می‌شود (ماری آمپر)

 

ازدواج مثل هندوانه است که گاهی خوب می‌شود و گاهی هم بسیار بد (ضرب المثل اسپانیانی)

 

ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است (ضرب المثل فرانسوی)

 

ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است (سقراط)

 

در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس خوب تحقیق کن (ضرب‌المثل آذربایجانی)

 

ازدواج هندوانه نبریده است (ضرب المثل ایرانی)


 
 
یادش بخیر اون روز
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
 

   بیستم شهریور یادآور خاطره ای خوش و شیرین برای منه ، روزی که مسیر زندگیم کاملاً تغییر جهت داد و از این روز رسماً من به جرگه متاهلین پیوستم.

   امروز سالروز عقدکنونمه که یادآوری اون لحظات هنوز برام لذت بخش و شیرینه ، و اگه راستشو بخوام بگم ، بعد بله گفتن همسرم یه بار سنگینی از مسئولیت رو روی دوشم حس کردم ولی اشتباه نکنید فشار هزینه های زندگی نبود ، واقعاً احساس مسئولیت بود.

   یکی از بهترین خاطرات اون روز مربوط به پام بود چونکه حدود 14 روز قبل از عقدکنونم در یه مسابقه فوتبال از پشت منو زدند و رباط پای چپم پاره شد و مجبور شدم پامو گچ بگیرم و با اون وضعیت و عصا به زیر بغل در خیابان ولی عصر (عج) برای خرید بروم و چون نمی خواستم در مراسم عقدکنان پام توی گچ باشه و برخلاف نظر پزشکم و توسط دوستام گچ پامو باز کردم و حتی عصا رو کنار گذاشتم و باحالت لنگ لنگان تو مراسم شرکت کردم ولی بعد از گذشت سالها هنوز پام مشکل داره و بخصوص هنگام سرما اذیتم میکنه و این یکی از فراموش نشدنی ترین خاطرات عقدمه و همچنین یاد تعدادی از کسانی که در اون مراسم بودند ولی الان جاشون خالیه ، بخصوص پدر خانم عزیزم که باهم مثل دو تا رفیق بودیم که صد حیف خیلی زود از بین ما رفت و حسرت بیشتر باهم بودن رو به دل همگیمون گذاشت. یادش بخیر و خدایش قرین رحمت واسعه نماید.

   ضمن تبریک این روز به همسر عزیزم ، به نظر شما دوستان ، چند سال پیش عقد کرده ام ؟ هرکی درست جواب بده یه کادو پیشم داره ، اینم یه مسابقه است و منتظر نظراتتون هستم ، همچنین میتونیت به بقیه دوستانتون هم آدرس وبمو بدید تا در این مسابقه شرکت کنند. منتظرم البته بغیر از اونهایی که خبر دارن و تو اون مراسم بودن.


 
 
ضرب المثل های جالب در باره ازدواج 1
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
 

 - هنگام ازدواج بیشتر با گوش‌هایت مشورت کن تا با چشم‌هایت (ضرب المثل آلمانی)

 

 - مردی که به خاطر "پول" زن می‌گیرد ، به نوکری می‌رود. (ضرب المثل فرانسوی)

 

 - لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)

 

 - زن خوب ، فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)

 

 - زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه‌ خرابه هم زندگی می‌کنند. (ضرب المثل آلمانی)

 

 - داماد زشت و باشخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت (ضرب المثل لهستانی)

 

 - دخترعاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می‌دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)

 

 - داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته‌ای. (ضرب المثل فرانسوی)