زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

آرزو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
 

هیچ میدونی عزیزم نهایت آرزوم چیه؟

آرزوم اینه که 

نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد......

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی........

عاشق آنکه تو را می خواهد.......

و به لبخند تو از خویش رها می گردد.........

و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

 

 

 

و همه اینها توصیف خودمه