زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

قهرمان کربلا
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
 

در کرب و بلا هم او که با خون برادر موهایش رنگین شد

کربلا را برای عالم نقاشی کرد

کدامین کلمات قادر به وصف دختر زهراست

از کدامین غمش میتوان گفت

نه این کلمات قادر به وصف قطره ای از دریا هم نیست

و اگر فقط بیاد آریم زمانی را که

شمر سوی حسین میدوید و زینب سوی قاتل

او تیغ میکشید ولی این طرف جز صبر زینب ، سلاحی نبود

 

 

او می دوید و من میدویدم ، او سوی مقتل من سوی قاتل

او می نشست و من می نشستم ، او روی سینه من در مقابل

او می کشید و من می کشیدم ، او از کمر تیغ من آه باطل

او می برید و من می بریدم ، او از حسین سر من غیر از او دل