زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

عرفه ، روز عشق ورزی و عبودیت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
 

در بهار فرصت عمر ، روزها و شب‏هایی است به زیبایی «لیله القدر» ؛ روزها و شب‏هایی که جاودانه‏اند و پلکان جاودانگی‏اند ؛ روزها و شب‏هایی که می‏توان با خواندن نغمه‏ی «معرفت» ، شهد «عبودیت» را چشید ، و «عرفه» از آن روزهاست. روزی که اکسیر لطف الهی ، دل‏های زنگار گرفته از گرد و غبار عصیان و غفلت را ، زندگی می‏بخشد.
«عرفه» ، روز معرفت است ، روز جاودانگی و ابدیت ، روز عشق و فرزانگی ، روزی که غبار عصیان و افسار گسیختگی ، از قلب‏ها زدوده می‏شود ؛ روزی که هنگامه‏ی حضور و شوق «توبه» است.

«عرفه» ، روزی است که ملایک در عرفات ، سبد سبد گلواژه‏های رحمت الهی و طَبق طَبق شیرینی اجابت در دست ، می‏رسند.
«عرفه»، روز عشق است و مهربانی ؛ روز بهار فرصت‏ها و هنگام رویش گلستان رحمت است.
«عرفه» نگین انگشتری ذی‏حجه ، نغمه‏ی زیبای شکفتن در باغ صفا و مروه ، شعر مشعر دل ، صفای «صفا دلان» ، مروّت «مروه پویان» و زمزمه‏ی «زمزم نوشان» است.
«عرفه» ، روز اشک است و ناله و «عرفات» ، سرزمین اشک‏ها ، سرزمین عشق ، سرزمین میعاد ، سرزمین نور و سرور ، سرزمین تقوا و توبه و سرزمین درد و درمان و از گوشه گوشه‏ی این دشت ،

ندای «لَبَّیْکَ، اَللَّهُمَّ لَبَّیْک ، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ ...» به عرش برین می‏رسد.

خدای من!

خواندمت پاسخم گفتی

از تو خواستم عطایم کردی

به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی

به تو تکیه کردم نجاتم دادی ،

به تو پناه آوردم حمایتم کردی

خدایا!

از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان مکن

از آستان مهرت نومیدان مساز

آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان

از درگاه خویشت ما را مران

بر من روزی حلالت را وسعت بخش

و جسم و دینم را سلامت بدار

و خوف و وحشتم را به آرامش و انست مبدل کن

و از آتش دوزخ رهایم ساز

مرا از سیطره ذلت بار نفس نجات ده و پیش از آنکه

خاک گور بر اندامم نشیند از شک و شرک رهایی‌ام بخش

اگر آنچه از تو خواسته‌ام ، عنایت فرمایی محرومیت از غیر از آن زیان ندارد

و اگر عطا نکنی و هر چه عطا جز آن منفعت ندارد

یارب! یارب! یارب