زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

مونس تنهایی
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
 

اینجا که هستم پُر از دلتنگیست ، حس نبودنت در کنارم خاطرم را پریشان کرده ، اما حس بودنت در قلبم ، دلتنگی و غم دوری ات را انکار کرده
گاهی وقتی به دوری می اندیشم قلبم میلرزد ، نکند که از من سرد شوی ، نباید بیش از این خودم را با این فکرها برنجانم ، عشق خودش پر از درد و رنج است !
خلاصه این را بگویم برایت ، هر زمان که بخواهی میشوم فدایت

اگر تنهایم بگذاری باز هم می نشینم به پایت
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ، میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد
و همچنان ادامه داشته باشد….