زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

پیوند آیینه و آب
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
 

روشن‏ترین تلاقی آیینه و آب ، در آوازهای روشن شهر زمزمه می‏شود و دو بهار ، توأمان ، در فصلی گم شده در تاریخ ، از راه می‏رسند و باهم پیوند می‏خورند و خانه‏ای به اندازه آسمان ، میهمان گام‏های مرد و زنی می‏شود که تمام جهان ، بسته گام‏های صبورشان خواهد شد! و تاریخ تازه از همین لحظه آغاز خواهد شد و ملایک تا ابد در سجده جاودان خود خواهند ماند! حالا لحظه آغاز ابدیت است.

امشب ، آب ها بهتر از تمام آبشارها ، لبخندهای شادمانه را زمزمه می کنند و پرستوها ، بهار را به خانه شان به ارمغان می آورند. امشب ، شبی است که دو نیمه سیب با هم پیوند می خورند تا گونه های زمین از شوق ، گل بیاندازند. آسمان ، تنها سقفی است که این همه شادی را تاب می آورد و کوچه در آستانه آمدنشان ایستاده است به شوق.