زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

فردا چگونه است؟
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
 

فردا را کسی ندیده است

نگاهم چشم انتظار فرداست

لب هایم عشق را واگویه می کنند

و انتظار

را در متن چشمانت

غریب است اگر بگویم قریبم

و دردریای چشمانت اسیرم

سهل است که بگویم فردا چگونه است

جوابی هست

فردا زورق وارونه ای است

که به اعماق دریاها می رود

و من در دنیایی پر از امید

دل آسمانی خود را به ماهی ها هدیه می دهم

و مهرم را به تو می سپارم ...