زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

چه زیبا بود
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠
 

عشق ؛ چه زیبا بود اگر با تو بود

 
عشق ؛ چه زیبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکبار در چشمانت نشانی از آن می دیدم

 
عشق ؛ چه زیبا بود اگر تنها قلبت برای من می تپید

 
عشق ؛ چه زیبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم


عشق ؛ چه زیبا بود اگر طنین صدای زیبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید

 
عشق ؛ چه زیبا بود اگر مثل قدیم یک بار به لبانت دوستت دارم را می آوردی

 
عشق ؛ چه زیبا بود اگر من را لایق دیدن چشمانت میدانستی

 
عشق ؛ چه زیبا بود اگر فقط من بودم و تو بودی و دیگر خدا