زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

فقط اندکی تأمل!
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
 

#‌‌‌‌هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می‌رسی که زندگیت را روشن می‌کند

# به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد

# همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی، چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزی را امضاء کن که بتونی پاش بایستی

# از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می‌روند تنها کسانی که با خود چتر می‌برند به کارشان ایمان دارند

# آنان که تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند

# پیچ های جاده ، آخر جاده نیستند مگر این که خودت نپیچی

# وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای

# آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم‌های کوچک از آن تبعیت می‌کنند

# آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند

# گاهی خوردن لگدی از پشت برداشتن گامی به جلو است

# هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند

# همیشه توان داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی

# به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند خوبی نکن اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش