زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

مسافرت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

دوستان سلام

از اینکه چند روزی نبودم عذرخواهی میکنم. آخه بعد از ماه مبارک و ایام عید پاکیها یعنی عید فطر یه فرصت مناسبه که بتونیم حال و هوایی عوض کنیم به همین دلیل چند روزی رو به اتفاق همسر و دو پسر عزیزم به مسافرت رفتم.

شکر خدا هوا هم بعد از گرمای کشنده و اذیت کنندش ، خیلی خوب و عالی بود و مثل همه تهرونی ها سری به شمال زدیم. البته نباید از ترافیک وحشتناک جاده چالوس همینطوری گذر کرد ولی چون تجربه چند بار موندن تو ترافیک اون جاده رو داشتم ، صبح خیلی زود روز عید ، زدم به جاده و از جاده هراز دوری در استان سرسبز مازندران زدم و چند روزی در تنکابن و رامسر بودیم و از مناظر زیبا و طبیعت عالی اونجا بخصوص جواهر ده و نمک آبرود استفاده کردیم که جای همتون خالی بود.

اما نکته قابل توجه ، عدم توجه بعضی از هموطنان به نظافت و پاکی طبیعت بود که خیلی آزاردهنده بود. عده ای هرچیزی را که می خوردند ، زباله آنرا در همان مکان می انداختند که بطری خالی نوشابه ، دلستر ، آب معدنی و قوطی کنسرو و ... بدجوری تو ذوق آدم میزد و امیدوارم که فرهنگ حفظ طبیعت و محیط زیست در هنگام سفر در بین ما ایرونی ها نهادینه بشه. ان شاالله