زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

از خود بیخود شدن
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٦
 

شرابِ چند سالِ است

نـــامــتــــ !؟

به زبان که می‌آورم ،

مست می‌شوم !...

 


 
 
دوباره ایران
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

هنگامه دمیدن امید است، امروز ..

زمانی که خورشید، گیسوانش را بر شانه‌های صبح می‌ریخت ،

عطر سلام ،

در کوچه‌های روز فراگیر ‌شد ..

پس، سلام بر تو ،

که رنگ بنفشت قصه این روزهای من شد !!

و قصه این بود ..

همه آمدند ..

از برای امید ..

از برای ایران عزیز

و دوباره ایران ...

 

پیروزی عقلانیت گوارای وجودتان


 
 
همیشه مسافر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

عشق من برای " تـــــــــو "

یک سفر است !!

شروع شده برای همیشه

و هرگز پایان نمی‌یابد ...

 


 
 
بند دل
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

دلبندم

خانه دلم فقط ،

روی دلِ " تـــــــــو "

بند میشود ...

 


 
 
غریق نگاهت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

چشم‌هایت

تمام عاشقانه‌هایم را

ورق می زند ،

وقتی که مـــرا

در آنها غرق می‌کنی ...

 


 
 
میلاد آینه ایمان
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

میلادت مبارک باد ،

ای سپیده پنهان

که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو ،

هماره دعای فرج را زمزمه می کنند !

مبارک باد میلاد تو، ای معراج خاکیان

و ای سراج افلاکیان؛ ای آینه ایمان، یا صاحب الزمان ...

 


 
 
ذکر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

احتیاجی به تسبیح نیست

دستانت را که به من بدهی

با انگشتانت

ذکر “دوست داشتن” می‌دهم !...

 


 
 
ترانه عشق
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

وقتی نگاهم میکنی انگار

از کُنج پِلکت قند میریزه

من پیش تو آروم آرومم

هر ثانیم از عشق لبریزه

خوشبوترین عطری که می‌شناسم

بُوی نَم بارون رو موهاته

از چی بگم وقتی که میدونی

دنیای من مابین دستاته ...


 


 
 
بُوی جَنت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

رَد این عطر را

می‌گیرم و می‌آیم ،

یا به " تـــــــــو " می‌رسم ..

یا سر از بهشت در می‌آورم !...

 


 
 
سادیسم
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

شب‌ها بیشتر می‌خواهمت

نه این که روز

نخواهم

نــــــه

اما حسادت ماه برایم

جالب است ...

 


 
 
دلیل بهار من
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

پاییز یا زمستان چه تفاوتی دارد ؟

حضورت ، صدایت ، نفس‌هایت

و گرمی دستانت

بهاری می‌کند سرزمین مرا ...

 


 
 
میلاد سقای عشق
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

در شناسنامه ازلی‌اش نــام بــــرادر، نــه !

که ولی را چنان بر غیرت عاشقانه مُهر کرده‌اند

که حتی ستاره‌ها هم

غبطه نور جمالش را دارند.

و دست‌هایش بی تردید ،

کلید درهای بسته عالم

و گره گشای گره‌های کور است.

میلاد ماهتاب شب‌های غریبی حسین علیه السلام مبارک باد ...

 


 
 
میلاد امیر عشق
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

بهارهای شگفتی در راهند.

فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند.

فردا گلی می‏شکفد که گل‏ها به پیشواز آمدنش، پرپر می‏شوند.

فردا گلی می‏شکفد که درخت‏ها، سجده می‏کنند مقدمش را

فردا گلی می‏شکفد که کوه‌‏ها سر بر آستان کَرم او می‏گذارند

و دریاها، وام‏دار زلال چشمانش می‏شوند.

امیر عشق کائنات، آسمان آبی دلدادگی !

بهار آمدنت، نوید زندگی عاشقانه است ...

تولدت مبارک امیر عشق

 



 
 
خانه خودت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

به دلم نشسته‌ای‌‌

ولی دو زانو !!

مُعَذَّب نباش ،

برو عقب قشنگ تکیه بده

پاهایت را دراز کن ،

این دل فقط جای توست ...

 


 
 
علت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

برای دوست داشتنت

از من دلیل می‌خواهند نازنین

چشمانت را قرض می‌دهی !؟...

 


 
 
← صفحه بعد