زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

پرواز ققنوس ها
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥
 

گاهى سکوت مى‌آموزد

بودن همیشه در فریاد نیســت

اسطـــوره شدن یعنى 

در عین دوست داشتن، بروی ..

رفتن آن هنگام که شعله در شعله می‌پیچد

و نگاه‌های ملتمسانه دست‌های تو را فریاد می‌زنند

دست‌هایی که بی کُمکش ،

روزهای گُداختهمان نمی‌گذرد

زُلال دستهای مهربانت ،

راز آرامش لحظه‌هایی است که شعله‌ورند و عصیانگر 

دُورد بر تو، ای آرامش بخش لحظه‌های التهاب ،

ای آتش نشان شجاع شهر من 

دُورد، دُرود، دُرود، ...

 

 

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‌

بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند. (سوره بقره 207)


 
 
بدون چتر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٥
 

" تـــــــــو " باشی

و یک هوای بارانی

چتر نیازی نیست ،

بگذار باران 

عطر بودنت را

در هوایِ شهر پخش کند ...

 


 
 
منتظر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥
 

من هر شب بر گردونه‌ی نقره‌ای ماه

می‌نشینم ،

با نسیم شامگاهی

که از بوی نفس‌های " تـــــــــو " سرشار است

همراه می‌شوم ..

ستاره‌ها را می شمارم و سوار بر ابرها ؛

به انتظار طلوع آفتاب زیبای نگاه " تـــــــــو " می‌مانم ...

 


 
 
شمارش
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳٩٥
 

تسبیح نیستم

امـــــا !

نفسم را

به شماره انداخته است

شوق دست‌های " تـــــــــو " ...

 


 
 
بوی ناب عشق
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٥
 

این عطر را

که به تنت می‌زنی

موسیقی آرامی است

با امضای خاص " تـــــــــو "

که جَعلَش محال است

عطر وجودت همه وجودم ...

 


 
 
چشمهایت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥
 

دم چشمهایت گرم

با آن دوستت‌دارم‌های عاشقانه‌اش !!

از زیر زبانت که نمی‌توان حرفی کشید !...

 


 
 
خنده تـــــــــو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥
 

" تـــــــــو " بـخـنـــــــــد

من قول می‌دهـــــــــم

تمام درختان پاییـــــــــــــزی

به احترام لبخنـــــــدت

شکوفه دهنـــد ...

 


 
 
خیال پرواز
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٥
 

" تـــــــــو " را آنگونه که می‌خواهی دوست دارم ..

ای مهربان پرنده خیالم

با یاد " تـــــــــو " ؛

به اوج آسمان‌ها پَــر خواهم گشود

و زیبایی ات را به رُخ فرشتگان خواهم کشید

تبسمی از " تـــــــــو " کافیست

که از هیچ به همه چیز برسم

 


 
 
هیچکاره
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳٩٥
 

امــــروز

حرف‌هایم آنقدر شیرین است

که فکر میکنم

در دهان من

تو لب وا کرده‌ای !...

 


 
 
مخاطب
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥
 

بـــــرایِ دلِ  مــــــن ..

همیشـــــه " تـــــــــو " خواهــــی مانـــــد ..

و بـــدان همیشه ..

مخاطـــــبِ تمــــــامِ نوشته‌هایـــــم

" تـــــــــو " خواهــــی بود ...

 


 
 
ثروتمند
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳٩٥
 

سرمایه‌ام تویی !

از تمامِ دنیا فقط

بی اندازه “ دوستت دارَم

 


 
 
نامه رسان
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳٩٥
 

هر کجای دنیا می‌خواهی باش

من

احساسم را

با همین

دست نوشته‌ها

به قلبت میرسانم ...

 


 
 
عشق بی تو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳٩٥
 

تمام خوبی ” عشق  ”

به اینست که وقتی " تـــــــــو " نیستی

خواب از گلوی چشمانم پایین نرود

لبخند بر لبانم جاری نشود و

دستانم مدام بهانه‌ی " تـــــــــو " را بگیرند !...

 


 
 
ماه من
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳٩٥
 

” ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند  ”

گاهی پشت پلک‌های

" تـــــــــو "

روی شانه من بخواب میرود ...

 


 
 
بدون تـــــــــو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥
 

" تـــــــــو " قطعه گمشده منی

در هیاهوی شهر بیگانه 

که مدام می‌کشی سرک به خلوت من 

" تـــــــــو " قطعه گمشده منی

و من بی " تـــــــــو "

بی توان حرکتم برای رسیدن

" تـــــــــو " ،

بهترین سرود امید در جاده غریبی ...

 


 
 
← صفحه بعد