زود دیر میشه ...

من نمی‌نویسم که مُخاطب پیدا کنم .. چون مُخاطبم تویی و می‌دانم ، این جا را می‌خوانی ! .. پس فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

هَرز
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥
 

لَق می‌خورَد

اوقات مــن ،

بی " تـــــــــو " ...

 


 
 
تاثیر نگاه تو
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥
 

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا اَبــد بر من می‌دوختی

تا من بر سکوت نگاه " تـــــــــو "

رازهای یک عشق زمینی را

با خود به عرش خداوند ببرم ...

 


 
 
شهداء و دفاع مقدس
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٥
 

گمنامی ،

برای شُهرت‌پرست‌ها دردآور است ،

و گرنه

همه اجرها در گمنامی است ...

شهید آوینی

 

یاد و خاطره غیور مردان دفاع مقدس گرامی


 
 
عید ولایت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٥
 

غـــدیـــــــــــــــر ،

میثاقی میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول خدا ،

شاهد صدق ایمان و وفاداری

عهد و پیمانی که هنوز هم عاشق به " وفاداری " می‌طلبد

و دستان بیعت‌گر را به " صدق " فرا می‌خواند ،

غـــدیـــــــــــــــر ،

نه فراموش شدنی است

و نه کهنه شدنی ؛

ماندگار است و پویا و زندگی ساز و مـــــــانــــــــــا ...

 

مستی شهد شیرین عید ولایت، گوارای وجودتان باد


 
 
آرزوی زیبا
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥
 

اگر هنوز هم تو را آرزو می‌کنم ؛

برای بی آرزو بودنِ من نیست ؛

شاید آرزویی زیباتر از " تـــــــــو " ،

سراغ ندارم !!

 


 
 
چشمانت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٥
 

نمی‌دانم چشمانت با من چه می‌کند

وقتی که فقط نگاهم می‌کنی ..

چنان دلم از شیطنت نگاهت می‌لرزد ،

که حس می‌کنم

چقدر زیباست فدا شدن برای

چشم‌هایی که تمام دنیاست ...

 


 
 
قطار
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٥
 

هیچ میدانی

تمام دوستت دارم‌ها را

قــطــــــــــار کردم ،

تــا مــــــــــرا

به " تـــــــــو " برسانند ...

 


 
 
روز التجاء
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٥
 

الهی

با اشکی که از جاده ‏هاى دل مى‏گذرد

و در کویر نیاز ساکن مى‏شود ،

تا کبوترهاى مَحرُم خیال را ،

با خاک عرفات، تیمم دهد ،

تـُــــــو را می‌خوانم ...

یا رَبَّنا یا رَبَّنا اِغفِر لَنا ذُنُوبَنا

  


 
 
عابر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥
 

یک بار از کنار دریا عبور کردی

یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پایت میآیند و میروند

پس من چه کنم

که عمری است

از کوچه خیالم عبور می‌کنی ...

 


 
 
باور قلبی
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥
 

کسی که باورت داره

یه قدم جلوتر از کسی است که دوستت داره

پس بیشتر از اینکه دوستت داشته باشم ،

باورت دارم ..

از طلوع عشق تا غروب سرنوشت

و از غوغای زندگی تا سکوت مرگ

دوستت دارمــ...

 


 
 
معلم
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٥
 

می‌گویند “ تنهایی ”

چیزهای زیادی را

به آدم می‌آموزد

اما " تـــــــــو " هیچگاه نرو ،

بگذار من چیزی ندانم  …!

 


 
 
پیوند مه و مهر
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳٩٥
 

درختان غـــزل ،

پیراهنی از تصنیف پوشیده‏‌اند.

چهره پروانه‌‏های احساس، گل انداخته ..

بـُــــــوی عشق

همه جا را مُتـبّرک کرده ،

و عقربه‌‏ها، به مهمانی خنده رفته‌‏اند .

امـشـب ..

پنجره‏ها رو به بی‏کران احدیت باز می‏شوند ،

و دریــــــــــــــــاهـــا ،

صف‏ به‏ صف، جام ‏وصل‏ می‏نوشند ...

سالروز ازدواج آسمانی مبارک

 


 
 
ستاره من
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥
 

دوست داشتنت

بزرگترین نعمت دنیاست

مرا شاد می‌کند

و لبخند را به دنیایم هدیه می‌کند

حتی این روزها

گاهی پرواز می‌کنم !!

من این دوست داشتن را

بیشتر از هر چیز

در این دنیا دوست دارم  …

 


 
 
هوای هم رو داشتن
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٥
 

قلب من و " تـــــــــو "

یکی است ..

حقیقت من و " تـــــــــو "

یکی است ..

حس من و " تـــــــــو "

یکی است ..

و راز ماندگاری عشقمان

همین اعتماد میان من و توست

نه کندوکاو در رازهای یکدیگر ...

 


 
 
علت
نویسنده : بنده ناچیز خدا - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥
 

بــــــــــــــدان

که بی دلیل‌تر از تمام دلیل‌ها ،

دوستت دارم 

که دوست داشتن را دلیلی نیست ...

 


 
 
← صفحه بعد